حصارهای ما
پدر یکی از دوستانم در جایی پرت و دور افتاده مکانی ساخته بسیار زیبا که برای همه بسیار عجیب است وجود چنین مکانی در چنین جایی ؛ وقتی که شنیدم بسیار حساس است روی این اتاق متوجه حیطه خصوصیش شدم که چه کرده این مرد برای حیطه خصوصیش .
یاد داستان تاریکخانه ی هدایت افتادم که به چه قشنگی حیطه خصوصی را به نمایش در آورده و در آن تشکیک هم کرده !
یاد لاله و لادن هم افتادم که مرگ و جدایی را خریدند تا حیطه خصوصشان را بدست آورند بسیاری از ما حصاری مرئی ونامرئی به دو خودمان کشیده ایم که جداً دوست نداریم دیگران به آن داخل شوند و با هر تلاشی برای ورود به شدت برخورد می کنیم انگار آنجا تنها جاییست که می توانیم با خودمان تنها و راحت باشم ،احتمالاْ تنها آنجاست که با خودمان رو راست هستیم
و چه خوب که به حیطه شخصی یکدیگر احترام بگذاریم
علی رغم اینکه سر در آوردن از حیطه شخصی دیگران گاهی می تواند بسیار جذاب هم باشد !
